محسن حسینی

 

اشاره:

مارسل مارسو هنر پانتوميم خود را مديون قدرت تكنيكي و زبان گستردة بدني خود و مجموعه عظيم نمايشي (رپرتوار) در ابعاد وسيع هنر پانتوميم در پيدايش يك نوع شخصيت خاص ـ كه به شدت متأثر از چارلي چاپلين است ـ و رشد و تكوين اين شخصيت در طول 50 سال فعاليت خستگي‌ناپذير همراه با ادبيات نمايشي در هنر ميم خود مي‌باشد.
شخصيت كليدي در آثار مارسو را مي‌بايد در رپرتوار پانتوميم بيپ (pantomimes de Bip) و درامهاي ميم (Mimodramen) جست‌وجو و بررسي كرد. مارسل مارسو هرگز خودش را در محدوديتهاي ابتدايي و دگماتيسم هنري پانتوميم زنداني نكرد، بلكه در تلاش گسترده‌اي براي هر چه بيشتر بين‌المللي كردن اين هنر در فراسوي جغرافياي زادگاهش، فرانسه، و حتي اروپا بود. تورهاي هنري مارسل مارسو به آمريكاي لاتين و از آنجا به آفريقا، آسيا، استراليا و به بيش از شصت كشور جهان در سير و سفر بود و اعتقاد داشت: «زبان گسترده‌اي مي‌بايد براي اين هنر و به عبارتي هنر بدني (The body Art) فرا گرفت.»
هنر پانتوميم، به روايت وي، هنري است كه با يك يا دو سال دوره هم حتي به الفباي اولية آن نخواهيم رسيد. زيرا هنر پانتوميم هنر بي‌كلام است كه مرز كلامي و سد‌ّ زباني با محدوديت جغرافيايي را در مي‌نوردد. پس بنابراين تأكيد كلام توسط بدن هنرمندي كه گام به هنر پانتوميم مي‌گذارد، در واقع يك زبان بين‌المللي را فرا مي‌گيرد. مارسل مارسو حتي در طول سالهاي فعاليت صحنه‌اي‌اش از آموزش و تدريس براي حركت‌نگاري اين هنر (Mimographie) لحظه‌اي آرام و قرار نداشت. ميموگرافي، حركت‌نگاري براي ميم، براي مارسو در واقع يك نوع خطوط فرضي و هنر كالايدسكوپ بدني (Kaleidoskop) است كه مدام از بخشي از بدن به بخشي ديگر از درون اين خطوط فرضي ديزالو مي‌گردد.
بر خلاف نظرياتي كه مي‌پندارند، هنر پانتوميم هنري انتزاعي و بدون داستان و روايت است، براي مارسو هنري كاملاً مشخص است. هنري كه روايت داستان از طريق آحاد و ابعاد تن و روان هنرمند «ميم» بر روي صحنه متجلي مي‌گردد و مارسو هرگز پانتوميم را از تئاتر جدا نمي‌دانست و دربارة تئاتر پانتوميم مي‌گويد:
«تئاتر پانتوميم رؤياي من است و به هر حال مي‌بايد در زمان پختگي‌اش فرا رسد، بدون اينكه به مدرسه‌اي خاص و يا به سبك و سياقي مشخص محدود شود. اما هنري كه سرشار از فرم مي‌گردد و بدون ارتباط و تماس با هنر زندگي واقعي، هنر نخواهد شد و به عبارتي محتوايش از دست خواهد رفت.»
بدون شك شناخت مارسو از آثار ادبيات نمايشي همان قدر غني بود كه وي نسبت به تكنيك والاي هنر پانتوميم اشراف كامل داشت و به‌شدت هم تئاتر برتولت برشت را در اوان جواني و شروع كارهايش در برلين مي‌ديد و براي هلنا وايگل بازيگر قدرتمند برتولت برشت در نقشهاي «ننه دلاور و فرزندش»، «تفنگهاي ننه كارار» و يا « مادر» ارادت بسيار خاصي قائل بود و آرزوي مارسل مارسو اين بود كه برتولت برشت برايش يك نمايش ميم بنويسد و حتي پيشنهاد و يا تقاضا كرده بود كه برشت هرگز اين فرصت را نيافت. و همان طور كه اشاره شد؛ مارسل مارسو خودش را در خلق شخصيت بيپ (Bip) متأثر از چارلي چاپلين مي‌دانست و معتقد بود كه بازيگران ميم (Mimen player) از احساسات، تخيلات و فانتزي خودشان با محيط و يا اشياء انتزاعي برخوردارند، در عين حال كه چارلي چاپلين از ثروت غني در احساساتش و يا تخيلاتش نسبت به اشياء و ابزار و آلاتي كه در دور و برش بود برخوردار مي‌شد و تسلط و قدرت بي‌شائبه‌اي كه چاپلين نسبت به ميميك و ريتميك بدن و آكسانت‌گذاريهاي خيلي دقيق، و استفاده در آن و يا لحظه بود كه هر باره براي بينندگان چاپلين جذاب و جالب بود و از سوي ديگر مارسل مارسو ستايشگر واقعي آثار چاپلين به لحاظ نقد برهنه وي از اجتماع، سياست و اقتصاد ورشكسته دوران هنرمند و يا نبض زمان بود.
مارسل مارسو درباره چارلي چاپلين مي‌نويسد:
«قدرت ايجازگرانه و ساحري دوربين در پرداخت و تفهيم ميم چاپلين مسلماً نقش پ‍ُراهميتي داشته است كه ما روي صحنه و در مقابل تماشاگر رودررو قرار مي‌گيريم كه تأكيد ما بر خلاف چاپلين بدون استفاده از آلات، ابزار و يا آكسسوارهاي گوناگون است. به هر حال هنر چاپلين واقعي‌تر است.»
رئاليسم واقعگرايانه‌اي را كه مارسو در چاپلين كشف و بررسي كرد منجر به خلق شخصيت دومي از مارسو شد كه به قول خودش: تمام اين ساليان دراز هر دو همراه هم من و بيپ به روي صحنه مي‌رفتيم و براي تماشاگران و طرفداران هنر پانتوميم من، بيپ به مانند مارسو ديگر غريبه نبود. مارسل مارسو دربارة رپرتوار پانتوميم بيپ معتقد است:
«بيپ از هنگام پديد آمدنش، ديگر يك دوست جدانشدني من شده است، كه مرا از سرزميني به سرزمين ديگر همراهي مي‌كند و از سالن نمايشي از آمريكاي لاتين به سالن نمايشي در آفريقا و از تئاتري به تئاتر ديگر مي‌برد. او، بيپ Bip منِ ديگري از شخص مارسل مارسو است. در واقع تجلي و حضور من در تمامي آثارم مي‌باشد. آنجا كه او با چهره‌اي سفيد و بزك‌شده به مانند صورتك مي‌ايستد و در انتظار خلاقيتهاي جديد همچنان مي‌تازد.»
بيپ از قهرمانان خياباني هنرمند مارسو بود كه به‌تدريج اين شخصيت را از آن خود ساخته بود. بيپ در موقعيتهاي گوناگون ظاهر مي‌شد و قهرمان خياباني هنرمند بود كه در روز آنها را مي‌ديد و در ذهن خود با آن آدمهاي گوناگون خيالي كار مي‌كرد و به درون شخصيت مارسو وارد مي‌شد.
مارسل مارسو حتي براي واقعي‌تر شدن اين شخصيت بيپ از سكوت و بدون استفاده از موسيقي به نمايش مي‌گذاشت و بيشتر سعي بر اين داشت كه از سكوت دروني نقش بيپ Bip و سكوت ظاهري شايد در بدن خود هنرمند مارسو به شخصيت بيپ نزديك شود.
از پانتوميمهاي بيپ مارسو مي‌توان از آثارش مانند:
«بيپ با قطار سفر مي‌كند»، «بيپ يك خياط عاشق»، «بيپ و ماجراي آژانس ازدواج»، «بيپ قصد خودكشي دارد»، «بيپ به خاطر مي‌آورد»، «بيپ خواب مي‌بيند كه دوان ژوان شده است»، «بيپ در جهان مدرن آينده خود را حس مي‌كند»، و ... نام برد.
ميم و ادبيات نمايشي (Mimodramen)
مارسل مارسو در روش و توسعة رپرتوار عظيم نمايشي شخصيت بيپ، خود را با آثار نمايشي و ادبيات دراماتيك، رمان و يا نوول هم درگير كرد و در اين بخش به‌شدت تحت تأثير كمديا دل آرته (Commedia dell’arte) تئاتر نو ژاپن (Nôh – Theatre) قرار گرفت. درامهاي ميم مارسل مارسو از جايگاه خاصي براي نقد اجتماعي و التهاب‌انگيز دوران بعد از جنگ جهاني دوم است كه از رگه‌هاي والاي سياسي برخوردار است كه نه تنها براي وي يك تفريح و سرگرمي نبود بلكه وظيفة هنر، به اعتقاد او، در هر شكل و شمايلش مي‌بايستي حتي نيم نگاهي به مسائل اجتماعي و سياسي دورانش داشته باشد.
مارسو در اين باره اشاره مي‌كند:
«پانتوميم من به تنهايي بعد از جنگ جهاني دوم به طور منفرد و ايزوله‌شده‌اي رشد نكرد، بلكه در نگاه و بررسي و همكاري، نزديكي و شناخت عميق از ديگر تحولات و جنبشهاي هنري بعد از جنگ جهاني دوم به‌تدريج شكل گرفت و اين پديده بديهي و در هر هنر پوينده، پيشگام و پيشاهنگي مفيد، ميسر و سودمند است. موضوعات انساني، اجتماعي، سياسي نبض هنر پانتوميم است (...) تأثير پانتوميم من از ديگر هنرهاي معاصر مانند نقاشي، مجسمه‌سازي، موسيقي، سينماي صامت چارلي چاپلين و يا تئاتر برتولت برشت و بازيگري هلنا وايگل دقيقاً در آثارم آشكار است. يك نفر كه پانتوميم كار مي‌كند، در واقع بمانند يك مجسمه‌ساز متحرك است. هيچ‌گاه از فرم نترسيم و چرا فكر مي‌كنيم اين يك برچسب به غايت غلط و يك اتيكت متحرك است و توهين‌آميز به حساب مي‌آيد. فرم هميشه در زندگي ما توأم بوده است، تمام آيينهاي ما فرم است. پانتوميم هنر صد درصد فرم است و فرم محتواي خود را در درون خود جمع كرده است. مهم‌ترين اثري كه مارسل مارسو در اين بخش از نوع پانتوميم دراماتيكي به روي صحنه آورد، شنل از نيكلاي گوگول نويسنده روسي بود و ويژگي اين اثر براي مارسو تئاتر پانتوميم بود كه او هميشه در رويايش بود با گروه بزرگ‌تري آن را به روي صحنه بياورد. به لحاظ محتوايي هم «شنل» يك اثر كاملاً اجتماعي و رومانتيسم انتقادي با فرمي كلاسيك در ژانر صد درصد تئاتر پانتوميم در كارنامه درخشان مارسو رقم خورد.
آكاكيج آكاكيجوويچ (Akakij Akakijewitsch)، يك كارمند و يا دفتردار ساده، شنل فرسوده‌اش را براي تعمير به نزد خياط مي‌برد كه شنل را رفو كند و خياط يا فروشنده با ترفندي خاص يك شنل نو به دفتردار ساده آكاكيجوويچ مي‌فروشد و هنگامي كه با شنل نو به اداره مي‌آيد، رفتار و بيان همكارانش كاملاً با وي تغيير مي‌كند و او را به ميهمانيهاي خود دعوت مي‌كنند و يك شبه، در حين بازگشت از اين رفت و آمدها به ميهمانيها، دزدي شنل نوي او را مي‌ربايد و رؤياي چندين ساله‌اش فرو مي‌ريزد و به شنل مستعملش باز مي‌گردد و طبيعي است كه رفتار همكارانش هم به ناگهان تغيير مي‌كند.
مارسو معتقد است كه حركت براي اين اثر مي‌بايست به يك صداي بصري از طريق بدن بيان گردد و تماشاگر مي‌بايستي هم‌زمان هم ببيند و هم بشنود. او مي‌نويسد: «فراموش نكنيم، در پانتوميم همراه با موسيقي حركت نمي‌كنيم، بلكه موسيقي در آكسانت‌گذاري نمايش دخالت مي‌كند و به عبارتي بخشي در تركيب‌بندي كاراكتر نقش حساسي را ايفا مي‌كند.»
مارسو در حين تمرينات به علت نداشتن قدرت مالي نتوانست هزينه‌اي براي تهيه موسيقي و آهنگساز تهيه كند و مجبور شد اثر را بدون استفاده از موسيقي به روي صحنه بياورد و به يك‌باره اثر تبديل به «نمايش بي‌نظير ميم بدون موسيقي» شد و خلأ مالي براي پرداخت ساخت اثر موسيقي درام‌ ميم، شنل را بزرگ‌تر، زيباتر و باشكوه‌تر ساخت. يك موضوع اجتماعي توانست اثري از گوگول مانند شنل را به يك پانتوميم اجتماعي و سياسي تبديل كند و بهانه‌اي گشت كه مارسل مارسو بعدها براي هنرمندان و هنرجويان جوان‌تري تمرينات پانتوميم را بدون استفاده از موسيقي، ابزار و آلات، بدون صورتك و چهره‌پردازي ـ صورت سفيد ـ انجام دهند، تا در وهلة نخست زبان بدني، كلام جسماني، روح و روان، الفبا و آكسانت‌گذاري بدن خود را كشف و بعد به‌تدريج از افكتهاي مورد علاقه استفاده كرد.
پانتوميم دقيقاً وضعيت دراماتيكي و نمايشي يك نمايش بدون كلام است كه از قدرت بازيگري و جادوگري بدون كلام اما پر از زبان بدني است. ميم از نظر مارسو مي‌بايد خيلي دقيق و شفاف انجام بگيرد، تا تماشاگر بتواند آن ارتباطي را كه هنرمند ميم خواهان است به درستي درك كند.
نويسنده يوناني لوكيان (Lukian) زماني مي‌بايد گفته باشد: «هنرمند ميم كه در ژستهاي بدني خود اشتباه كند و نشانه‌اي را بدون منطق و تعقل به روي صحنه بياورد، حتماً از اشتباه زباني و به كارگيري غلط براي مثال دستها و يا انگشتان خود به نمايش گذاشته است.»
و به‌تدريج كه به دهه‌هاي هفتاد و هشتاد نزديك مي‌شويم، تئاتر رقص جايگزين شد و متأسفانه از محبوبيتهاي دهه‌هاي سي، چهل، پنجاه و شصت هنر پانتوميم كاسته شد، حتي اگر مارسل مارسو هنرمند قرن تا همين اواخر به روي صحنه مي‌رفت. به هر حال هنر پانتوميم هنر مادر است و شايد بتوان آن را با ساز ويولن در موسيقي مقايسه كرد.
براي چشم‌انداز آينده هنر پانتوميم شايد بتوانيم از عناصر پرفرماتيوتيت (performativitaet)، اكسيونهاي هم‌زماني در به كارگيري و افزايش امكانات ديگر زبان بدني را حتماً در ژانر پانتوميم كلاسيك و حتي مدرن جست‌وجو و جايگزين كرد. مگر مي‌توان در عصر هنر گسترده فرا ارتباطات و در دهكدة ديجيتاليسم زندگي كرد و پانتوميم دوران باروك و حتي عصر روشنگرايي كارلو گولدوني را به روي صحنه آورد. امكانـات معتنابهي كه براي به كارگيري افزايـش خـطوط ارتبـاطي و روايـتي كه در صـحنه پسـت آوانـگارد و حتي پيشـرفته‌تر پـسـت ـ پسـت‌مـدرنيسم (post – post – modernism) به قول ژان فرانس ليوتارد تولدي ديگر از مدرنيسم قلمداد مي‌گردد و هرگز ضد مدرنيسم نخواهد بود بلكه با ديدگاهي نوساختارگرايانه‌تر به ساختارها و به عبارتي به اصالت و هويتهاي گم‌شده به هر پديدة هنري و ادبي رجعت مي‌كنيم. مطمئناً از طريق راهكارها و رهيافتهاي سيال‌تر مي‌توان به هنر پانتوميم نظر انداخت و به‌ويژه در سرزميني زندگي مي‌كنيم كه در هر گوشه و كنارش خمره‌هاي وزيني از هنرهاي نمايشي، آيينها، نيايشها و مناسك و مراسم ويژه‌اي وجود دارد كه متأسفانه در سومين جشنواره سراسري پانتوميم در پرده محاق باقي ماند. زيرا نسل جوان امروز به‌تدريج از اصالتهاي جغرافيايي خود با شتاب دور مي‌شود؛ در عين حال كه ترغيب و شناساندن اين نسل پرپتانسيل هم يكي از ابعاد كارگاههاي فوق تخصصي در دستور كار مي‌تواند قرار بگيرد.
اگر امروزه مي‌توانيم از تئاتر مولتي مديا (Multi media theatre)، تئاتر چند زبانه‌اي، تئاتر چند رسانه‌اي و تئاتر فرا ارتباطات صحبت كنيم، حتماً مي‌تواند تأثيرات خودش را بر روي هنر پانتوميم بگذارد و مطمئناً فراگيري تكنيكهاي اوليه و دانش پايه اين هنر در اولويت، از دروس بنيادين و گام اول اين راه است.

نگاهي كوتاه به «سومين جشنواره سراسري پانتوميم» 18 ـ 14 آبان ماه بوشهر

خوشبختانه پس از وقفه‌اي چهار ساله، يك بار ديگر لزوم برگزاري چنين جشنواره‌اي از طرف حوزه هنري مركز هنرهاي نمايشي احساس شد و بوشهر شاهد برپايي اين جشنواره و رقابت ده استان با بيش از 28 گروه نمايشي در چهار روز به طور ماراتن شد كه با استقبال باشكوهي از طرف هنرمندان استانهاي ديگر و تماشاگران مواجه گرديد. اكثر شركت‌كنندگان در اين جشنواره پس از دوره‌هاي كوتاه و فشرده و تمرينات چند روزه به روي صحنه مي‌آمدند.
به نگارنده اين مقاله، وظيفه خطير داوري جشنواره به اتفاق ديگر همكارانم آقايان علي‌رضا خمسه و ناصر آقايي محول شده بود. بديهي است كه اين امر موجب شعف و شادماني بنده بود، زيرا در مدت‌ كوتاه چهار پنج روزه مي‌توانستم هنرنمايي ده استان را از نزديك مشاهده كنم. اين گونه اتفاقات معمولاً كمتر پيش مي‌آيد و كم‌توجهي به نمايش در شهرستانها هميشه موجب زيان رسيدن به آثار خوب و افراد تواناست.
البته در بيانية اختتاميه هئيت داوران، به نكاتي ارزنده در پيشبرد هر چه بهتر در برپايي چنين جشنواره مهمي اشاره شد كه اميد است در برنامه‌ريزي چهارمين جشنواره سراسري پانتوميم توجه و بررسي شود.
در نگاه كلي به كار همكاران محترم شهرستاني و به‌ويژه تهراني خلأ ايده، تركيب‌بندي نسبت به هنرهاي ديگر و بي‌توجهي نسبت به روايت داستان كه نه تنها داستان يك داستان و روايت آن منظور است، بلكه روايت داستان بدن كه از تكنيك بالاي بدني برخوردار است و تمركز اكثر گروهها تأكيد بر يك رشته حركات كليشه‌اي و رشدنايافته و كم‌ تمرين‌شده اين هنر سترگ بود. هنر صحنه هنر پرتمرين و خستگي‌ناپذير است.

دراماتورگي در پانتوميم

نگارنده اين سطور معتقد است، تمركز به يك نوع نگاه و به دراماتورگي پانتوميم براي آشنايي نسل مشتاق و جوينده در اين هنر حائز اهميت است. دراماتورگي پانتوميم به نوعي از شناخت دقيق آحاد و ابعاد تماتيكي (موضوعي) كه در حيطة محتوا مي‌گنجد در تلاقي با فرم و شكل اين هنر، به عبارتي، هنر پانتوميم قرار مي‌گيرد كه بدون كلام به خلق يك داستان كوتاه چند دقيقه‌اي مي‌پردازد. دراماتورگي چه در رقص، در تئاتر، پرفرمنس، تئاتر بي‌كلام، اپرا، هنر پانتوميم و ... در واقع پيونددهندة اين خط ارتباطي و يا نقوش و به هم چسبانيدن اين موزاييكهاي كوچك از هم گسيخته در كنار هم چيدمان مي‌گردد.
ضعف دراماتيكي هميشه از نداشتن روش دراماتورگي نسبت با آن اثر نشئت مي‌گيرد، زيرا عناصر برجسته‌اي شايد هم از موسيقي، رنگ، اشياء، مكان و زمان را در كنار هم قرار مي‌دهيم، اما هيچ‌گاه به خطوط ارتباطات و يا منطق چيدمان آنها فكر نكرده‌ايم و به يك رشته موزاييكهاي كوچك از هم گسيخته منجر مي‌گردد كه از ضعف دراماتورگي يك اثر هنري هميشه داناي كل آن اثر با ديد نقادانه و تيزبينانه از بيرون به درون اثر مي‌باشد و اگر در روي صحنه از ابژه‌هاي گوناگون و يا رنگهاي گوناگون و يا انواع و اقسام موسيقي در هم و با هم استفاده مي‌كنيم، حتماً در پيوند با جوهره‌اش آميزش دارد و هيچ جزئي از اجزا و عناصر روي صحنه جدا از هم عمل نمي‌كند و اگر هم به موازات هم و با كاراكترهاي مشخص‌شده و مستقل عمل مي‌كنند، در نهايت از مجراي نمايش و به عبارتي به روايتي خاص از نوع روايت داستان و ارتباط با مخاطب اثر است كه اثر را تكميل مي‌كند.
برتولت برشت دراماتورگ، نمايشنامه‌نويس، شاعر، فيلسوف و خالق «فن بيگانه‌سازي» در اثر به يادماندني خود به نام «ارغنون كوچك براي تئاتر» كه در 77 بخش در سال 1948 به رشته تحرير در آورد، در واقع مانيفست دراماتيكي و دراماتورگي در هنر صحنه تئاتر هنوز از طراوت و نكات برجسته براي هنر معاصر مي‌تواند باشد، زيرا آثار نظري برشت مبتني بر آثار عملي و يا بالعكس كارگردان برشت است كه براي هنرمندان و هنرجويان در هر زمينة هنري خواندني، جذاب و قانومند است.
برتولت برشت هيچ‌گاه يك سويه به هنر صحنه تئاتر نگاه نمي‌كرد، به‌‌رغم اينكه داعيه ادامه راه واگنر براي اثر جامع هنري هم نبود. برشت درباره رقص‌نگاري و استفاده پانتوميم در تئاتر مي‌نويسد:
«... صرف تغيير تناسبها، هنر را غير واقعي نمي‌كند. هنر وقتي غير واقعي مي‌شود كه تناسبها را به طرزي تغيير بدهيم كه تماشاگران، يعني اين جمعي كه در اصل مي‌خواهد از برگردانهاي ما به عنوان راهنمايي براي بينشها و محركهاي زندگي واقعي خود طرفي ببندد، نتواند با آنها در زندگي واقعي به جايي برسد. البته چيزي كه در هر صورت لازم است، اين است كه تصنيع طبيعت را از ميان برندارد، بلكه فقط تشديدش كند. به هر حال، تئاتري كه تمام عناصرش را از نمودگار اخذ مي‌كند، نمي‌تواند از رقص‌نگاري چشم بپوشد. ظرافت يك حركت و زيبايي يك گروه‌بندي، خود به تنهايي نوعي بيگانه‌سازي است و استفاده از پانتوميم هم مي‌تواند كمك مؤثري در ارائه مضمون نمايشنامه باشد.»