برای شما که می خوای کارگردان بشی ! ( درس ششم: شناخت عوامل نمایش )
منبع : شناخت عوامل نمایش ، ابراهیم مکی ، انتشارات سروش 1366، چاپ چاهارم 1383
اجتماع ضدین (unity of opposits)
«اجتماع ضدین یا جمع اضداد عبارت از موقعیتی است که بر اساس آن دو پدیده متضادمجبور به قرار گرفتن در کنار هم باشند؛ و تا آنکه چنین کیفیتی طبیعی ، معقول و محتمل باشد ؛ اوضاع و احوال ، وشرایط عینی باید به نحوی فراهم شود که به رغم تضادی بنیانی که بین دو پدیده ی مزبور برقرار است ،ایشان را ناگزیر از به سر بردن با یکدیگر کند . پر واضح است که منظور از « به سر بردن با یکدیگر » دست کم تا پیش از رسیدن به هدف نمایش و اثبات فرضیه ی نویسنده ، سازش آن دو با یکدیگر نیست . چرا که ، چنانچه سازشی برقرار شود ، کمکش از میان می رود و با از میان بر خواستن کمکش ، نمایش نیز به پایان می رسد ؛ و پایان نمایش ، بدون حصول به نتیجه ی مورد نظر ، مبین نقص اثر است . ضدیت در بین دو پدیده ی متضاد باید به حدی باشد که تا نابودی کامل یکی از دو طرف ، دست از دشمنی با یکدیگر بر ندارند .
البته شرایط عینی در بسیاری از مواقع مانع از رسیدن مقصود می شود و غلبه ی کامل یکی بر دیگری را تاخیری می اندازد . همین امر تعلیق را موجب می شود و زیر و بم حوادث را به وجود می آورد که به موقع خود از لذت بخش ترین موقعیت های درامی است و چه بسا که درام نویس در بعضی از مواقع ، با فراهم آوردن شرایط مناسب ، دو دشمن را در وضعی قرار دهد که نه تنها مجبور باشند موقتا دست از ضدیت با یکدیگر بردارند ، بلکه ناگریز از آن شوند که جان دشمن خود را نیز از مرگ برهانند . » ص177-178
«هرچه بنیان ضدیت بین اشخاص بازی عمیق تر و رشته هایی که آن ها را به هم می پیوندد محکم تر باشد، کشمکش حاصل از آن قوی تر خواهد شد . ضدیت با گذر از مراحلی گوناگون و قرار گرفتن در موقعیت های مختلف، جلوه هایی متفاوت به خود می گیرد و جذابیتی بیشتر می یابد . ایجاد هماهنگی در بین اشخاص بازی ، آشفتگی و بحرانی را پدید می آورد که برای غلبه کردن بر این بحران و از بین بردن آن ، اشخاص بازی به فعالیت بر می خیزند و دست به مبارزه می زنند . این مبارزه یا کشمکش ، با دگرگون شدن موقعیت ها و تغییر موضع هر یک از دو طرف ، در مواقع خواص ، گسترش می یابد و جلوه هایی گوناگون به خود می گیرد . دامن زدن به کشمکش در جهات مختلف ، به منظور از بین بردن یکی از دو طرف و رساندن طرف دیگر به هدفش ، به معنای داشتن چهار چوبی است مناسب برای به وجود آوردن یک اثر نمایشی کامل .
ضدیت اما ، همیشه با حذف فیزیکی یکی از دو طرف متخاصم پایان نمی یابد . چه بسا که نمایش، سرانجام به همزیستی مسالمت آمیز دو خصم بینجامد . در اینجا به جای حذف فیزیکی یکی از آن دو ، مسئله با از میان برخاستن نظام عقیدتی یکی از دو جناح ، و یا حتی با رسیدن ایشان به نوعی توافق و سازش فیصله می یابد . البته این نکته تا اواخر نمایش می باید از نظر تماشاکن پوشیده بماند و غیرقابل تصور به نظر برسد . در پایان نمایش ، نیز، پس از گذشتن از نقطه ی اوج و در سراشیبی فرود و تحلیل محتوای نمایش ، یعنی زمانی که تقریبا دیگر همه چیز به پایان رسیده است ونیازی به حفظ حالت تعلیق نیست ، این مسئله می تواند عنوان شود . چرا که ، به هر حال ، در هر نقطه ایی که چنین سازشی روی دهد ، همان جا نمایش افت خواهد کرد . از این رو ، لازم است چنین کیفیتی ، تا آنجا که امکان دارد ، به نقطه ی پایان نمایش نزدیک باشد .
نکته ی قابل ذکر در مورد اجتماع ضدین این است که ، تضاد را نباید با تناقض اشتباه کرد . چرا که دو پدیده ی متضاد هر چند اختلافی بنیانی با هم داشته باشند ؛ مع هذا ، مدتی را می توانند با هم بگذرانند ، حتی اگر در تمام طول این مدت به مبارزه با یکدیگر مشغول باشند . درباره دو پدیده ی متناقض اما ، چنین موردی امکان پذیر نیست . چرا که ، به مجرد پدیدار شدن یکی از آن دو ، دیگری خود به خود ناپدید خواهد شد . همچون شب و روز که هیچ گاه نمی توانند در کنار هم باشند و به کشمکش بپردازند تا از این کشمکش ، نمایشی پدید آید .
به گفته ی فلاسفه : « اجتماع ضدین و اجتماع و ارتفاع نقیضین محال است . » یعنی دو پدیده ی متضاد گرچه نمی توانند با هم به سر برند ، با این همه ، برآیندی می توانند داشته باشند . حال آن که برای دو پدیده ی متناقض برآیندی هم متصور نیست . صرف حضور یکی ، دلیل بر عدم وجود دیگری است . » ص 179-180